اولین گزارش از چالش طراحی سرویس در شش ماه: چه مشکلی رو می‌خوام حل کنم؟

خوب من قرار بود دیشب این پست رو بنویسم و منتشر کنم که از این تاخیر عذر می‌خوام. دلیل این تاخیر هم اشتباه دیشب من بود که در شبکه‌های اجتماعی وارد بحث‌هایی شدم که راه به جایی نمی‌بردند. خوب «تجربه گران بدست می‌آید» و به خودم یادآور شدم که ساعت‌ها بحث شاید به جایی نرسه ولی چند ساعت ساختن احتمالن بتونه بین افرادی که دید‌های مختلفی دارند هارمونی ایجاد کنه.

این پست اولین گزارش من از چالش طراحی سرویس در شش ماه هست که هفته پیش شروع کردم.

اولین پرواز برادران رایت

یافتن ایده‌های استارتاپی می‌تونه کار کلافه‌کننده‌ای باشه. همیشه درگیر این هستی که آیا ایده خوبی رو انتخاب کردی یا نه. همین کلافه شدن باعث شد تا یادداشت‌های خودم در این مورد رو جمع‌بندی کنم و در پست بلاگ «ایده‌های استارتاپی از کجا می‌آیند؟» منتشر کنم تا چهارچوبی داشته باشم برای انتخاب ایده.

اگر مطلب بالا رو خونده باشید می‌تونید حدس بزنید که این مطلب بیشتر از اینکه در مورد ایده باشه در مورد مشکلی هست که به نظرم نیاز هست براش راه حل پیدا کنیم.
من به صورت هفتگی ایمیل‌هایی دریافت می‌کنم که بسیاری از اون‌ها الگوهای مشخصی دارند. مثلن اینکه «آرش! من دانشجوی رشته‌ای مرتبط با نرم‌افزار هستم، بنظرت برای شروع برنامه‌نویسی چیکار باید بکنم» یا اینکه «آرش! من با اینکه برنامه‌نویسی بلد هستم ولی فکر می‌کنم اونقدر حرفه‌ای نیستم که بتونم در دنیای واقعی برنامه‌نویسی کنم» یا «آرش! من چند سالی‌است برنامه‌نویسی و طراحی وب انجام می‌دم ولی حس می‌کنم اصولی پیش نرفتم»

اگر این ایمیل‌ها رو کنار بذاریم خیلی از شرکت‌ها و افراد وقتی به دنبال همکار برنامه‌نویس هستند مشکل اساسی دارند. همیشه این جملات در این جمع‌ها تکرار می‌شه که «آقا برنامه‌نویس خوب پیدا نمی‌شه!» حالا بماند که گاهی حتا برنامه‌نویس هم پیدا نمی‌شه چه برسه به خوبش. خود ما در نارمند نیز همین مشکل رو به وقت افزودن افراد به تیم‌مون داشتیم.

از این الگوها به نظر می‌رسه می‌شه نتیجه گرفت که مشکلی در این بخش وجود داره. البته بگذریم از اینکه فلسفه وجودی دانشگاه‌ها ساختن افراد متخصص هست ولی در این مورد بسیار ناکارآمد عمل می‌کنند. در اکثر مواقع تنها اتفاقی که میافته این هست که فردی با مدرکی از در دانشگاه خارج می‌شه و هیچ تخصص و تصوری از دنیای واقعی کاربردی این صنعت نداره.

خوب به نظر می‌رسه این مشکل‌ها در همه جای دنیا وجود داره حتا در خود آمریکا. از طرفی برای اینکه شاهد باشیم در سال‌های آینده در حوزه تکنولوژی مبتنی بر نرم‌افزار کسب‌وکاری راه بیافته نیاز هست تا هکرهای خوبی در جامعه داشته باشیم که مشکلات رو ببینند و براشون راه‌حلی پیدا کنند.

افراد مختلف برای حل این مشکل در جامعه خودشون راه‌حل‌های مختلفی رو در پیش گرفتند. راه‌کارهایی مثل خان‌آکادمی، Treehouse که با مدل‌های کسب‌وکار مختلف سعی می‌کنند دوره‌های آموزشی interactive ای در اختیار مخاطب‌هاشون قرار بدند. خان آکادمی اینکار رو به صورت رایگان انجام می‌ده و برای پایداری خودش وابسته به اسپانسرها است و Treehouse از خود مخاطب مبلغی رو ماهانه دریافت می‌کنه. هر دو این مدل‌های درآمدی چندین سال هست که کار می‌کنند. اگر سرویس ایرانی‌ای می‌شناسید که به این سبک داره کار می‌کنه ممنون می‌شم تا بهم بگین.

از طرفی مساله اینجاست که برنامه‌نویس خوب تنها کسی نیست که کــدی خوب می‌نویسه بلکه این فرد باید ویژگی‌های دیگه‌ای هم داشته باشه. همیشه در فوتبال می‌شنویم که فلان تیم نمی‌تونه موفق بشه چون مهاجم تمام‌کننده نداره. یک برنامه‌نویس یا تیم برنامه‌نویسی نیز نمی‌تونه موفق بشه مگر اینکه بدون غر زدن در مورد محدودیت‌های زمانی‌ای که داره، پروژه‌ای رو به اتمام برسونه. یا مثلن آگاهی به این مورد که چقدر صحبت‌های ما می‌تونه روی روحیه سایر افراد تیم تاثیر بذاره و … خیلی از موارد دیگه که من و شما می‌تونیم صبح تا شب در موردشون صحبت کنیم. به تجربه می‌دونم که بدست آوردن این مهارت‌ها بدون قرارگیری در محیطی واقعی و بدون برخورد با افراد حرفه‌ای اگر امکان‌پذیر نباشه سخت هست.شاید به همین دلیل باشه که بنیانگذاران Hacker School به دنبال راه‌اندازی مجموعه‌ای بودند تا کسانی رو که مقداری کد‌نویسی بلد هستند دور هم جمع کنند و بعد از سه ماه کار روی پروژه‌های آزاد و متن باز برنامه‌نویسانی وارد جامعه کنند که علاوه بر اینکه کیفیت کار خوبی دارند، اصول کار تیمی و حرفه‌ای را می‌دونند و تجربه‌ی کار بر روی پروژه‌‌ای واقعی رو دارند.

خوب این‌ها مشکلاتی بود که بنظرم وجود داره و من علاقه دارم تا وقتم رو صرف طراحی راه‌حلی براشون بکنم.

اما هفته بعد قرار هست چه کارهایی انجام بدم؟

  1. مهمترین موضوع این هست که اطمینان حاصل کنم که این مشکلی که گفتم توهم من نیست و واقعی هست. یکی از اتفاق‌های خوبی که می‌تونه بیافته این هست که در بخش نظرات نمونه‌های بیشتری از موارد بالا چه در ایران چه در خارج از ایران برام یادآوری کنید. این خودش نشونه خوبی از وجود مشکل هست و به نوعی به اعتبارسنجی فرضیات من کمک می‌کنه.

  2. باید راه‌حلی رو برای این مشکل طراحی یا حتا کپی کنم و سعی کنم بفهمم که آیا این راه‌حل می‌تونه کارآمد باشه یا نه.

  3. شروع به ساختن اون راه حل و ارزیابی اون در محیط واقعی کنم. البته شاید اینکار بیشتر از یک هفته طول بکشه.

و اما کمی گپ دوستانه

از اینکه تا اینجای نوشته‌ی من رو خوندید ازتون ممنون هستم. در ادامه می‌خوام به صورت کلی برخی ابهاماتی که افراد در مواجهه با چالش من دارند رو پاسخ بدم. اگر این جواب‌ها براتون قانع‌کننده نبود کاری از دست من برنمیاد متاسفانه.

آیا هدف مالی این چالش واقعی هست یا اینکه این فقط یه آزمایش هست؟
هدف مالی این چالش واقعی هست و قرار هست تبدیل به کسب‌وکاری پایدار و واقعی شود. اگر من در جایی از کلمه ازمایش یا آزمایشگاه اسم بردم دلیل اون این بوده که هر کسب‌وکاری یک آزمایشگاه محسوب می‌شه. گروهی معتقدند این عدد خیلی کم هست، گروهی دیگر معتقدند خیلی زیاد هست. خوب این خودش نشون می‌ده که عدد درستی وجود نداره. این عدد برای آرش میلانی درست هست و شاید برای دیگران درست نباشد.

چرا فقط ۲۰ ساعت در هفته می‌خوام روی این پروژه کار کنم؟
همینطور که در مطلب اصلی هم گفتم این باعث می‌شه تا بتونم به کارهای دیگری هم که دارم برسم. درست هست که من می‌خوام کسب‌وکاری راه بندازم اما هدف‌های دیگری هم در زندگی دارم. اگر شما می‌خواهید تمام وقت روی پروژه خودتون کار کنید حتمن این کار رو بکنید. این هم روشی هست که جواب داده حتا بیشتر از مدل پاره‌وقتی که من دارم پیش‌می‌رم. در ضمن وقتی محدودیت زمانی وجود داشته باشه کارها بهتر پیش می‌رند و مهمترین بخش‌های سیستم اول طراحی می‌شن.
درضمن فکر می‌کنم این زمان در شش ماه زمان مناسبی باشه. مساله این هست که اغلب ما حتا ۲۰ ساعت در هفته هم کار مفید نمی‌کنیم.

به نظرت فیکس کردن زمان روی شش ماه کار درستی هست؟
در عموم پروژه‌های نرم‌افزاری زمان و هزینه همیشه ثابت هست. آنچه متغییر هست ویژگی‌هایی هست که باید در نرم‌افزار قرار بگیره. این باعث می‌شه تا مهمترین ویژگی‌ها در نرم‌افزار گونجونده بشن و ویژگی‌های کم اهمیت‌تر اصلن ساخته نشن. و الا پروژه‌های نرم‌افزاری خیلی راحت می‌تونند تا سال‌ها کش داده بشند.

چرا نمی‌خوام سرمایه‌گذار جذب کنم؟
این بخش از چالش برای این قرار داده شده تا بحث نیاز به سرمایه اولیه برای عملی کردن ایده ها به میان نیاد. در ضمن هیچ کس برای ایده‌ای خام سرمایه نمی‌ده. اجرا مهمتر هست و شش ماه زمان مناسبی برای اینکار هست.

در کل دوستان روی این اعداد و ارقام زیاد وقت نذارید. شاید من در ادامه کار حتا بگم که اشتباه کردم و قرار هست تمام وقت روی این پروژه کار کنم. هدف من تولید قوانینی نیست که اسیر اون باشم، هدف اصلی من حل یک مشکل هست و راه‌اندازی کسب‌وکاری پایدار و مستند کردن راه‌رفته خودم. و یادمون باشه همیشه در این دنیای بزرگ ممکن هست نظری مخالف نظر ما باشه ولی باز هم درست و کارآمد باشه. در این مورد این ویدیو کوتاه رو ببینید.

شاد باشید.